از آنجا که چند سالي است از نظر کاري با کودکان و خانواده هاي زيادي در ارتباط هستم، هر روز با مسايل و مشکلات گوناگون آنها روبه رو مي شوم. يکي از مهم ترين اين مسايل که در واقع بايد بي اهميت ترين بخش رشد و تربيت کودک باشد ظاهر کودک است که مي تواند آينده هر فردي را زير و رو کند. به اعتقاد من کودکاني خوشبخت ترند که ظاهري معمولي دارند، نه زشت و نه زيبا. اين کودکان از قضاوت هاي بي شمار مردم در بهترين سال هاي عمر خود در امان هستند. قضاوت هايي که متاسفانه ما بزرگترها بي هيچ انديشه اي بر زبان مي آوريم و از آنجا که در دسترس ترين موضوع قابل صحبت در مواجهه با کودک است، او هر روز آن را مي شنود و کم کم به اين باور مي رسد که حتما چيز مهمي است که هميشه درباره آن صحبت مي شود و بالاخره با تکرار اين اشتباه در دام اين قضيه افتاده و تمام آينده خود را عوض مي کند، غافل از اينکه جسم و ظاهر به راحتي مي تواند مورد هجوم اتفاقات ناگوار قرار گيرد و تغيير کند.
پدران و مادران و اطرافيان نبايد زيبايي يک کودک را به ارزش تبديل کنند هنگامي که کودک مي آمورد با زيبايي خود جلب توجه کند به اين نتيجه مي رسد که ماديت وجودش با ارزش تر از معنويت و پشتکار و تلاش است. پس از گذر از دوران خردسالي هنگامي که با تکرار بيش از حد اطرافيان، اين انديشه در ذهن کودک به باور تبديل مي شود، مشکلات بي شمار شما آغاز شده و به زودي به نوجوان و يا جواني روبه رو مي شويد که تمام فکرش، زيباتر شدن و تاثير گذاري از اين طريق است، بي آنکه براي موفق شدن زندگي خود تلاش کند. مسلما انتخاب هاي اين افراد در ازدواج هم با همين معيارها صورت مي گيرد و سالي که نکوست از بهارش پيداست!
اين مساله درمورد کودکاني که باز با قضاوت مردم در گروه زشت ها قرار مي گيرند نيز صادق است. با تکرار پيوسته جملاتي از قبيل: واي چقدر لاغره، طفلکي قيافه اي هم نداره، چقدر پوستش تيره است، معلوم نيست به کي رفته، مامان باباش بد نيستن اين چرا اين جوري شد، نمي دونيم، چقدر هم کوتاه و ريزه است، هر چي خواهرش خوشگله اين نه و ... به مرور اعتماد به نفس کودک را از او مي گيريد و باعث مي شويد تا به فردي غير اجتماعي و ترسو تبديل شود. در پاره اي از موارد نيز اين کودکان با خشمي عجيب در درون خود بزرگ مي شوند و به شيوه اي افراطي سعي در اثبات خود خواهند داشت. معمولا اين گونه بچه ها در بزرگسالي به افرادي خشن و يک بعدي در کار و يا زندگي تبديل مي شوند و نسبت به جنس مخالف خود نيز جبهه مي گيرند. گاهي از خودم مي پرسم آيا واقعا ما بزرگترها کار ديگري جز قضاوت کردن اين کودکان معصوم و جهت دادن نادرست به زندگيشان نداريم؟ فکر مي کنم در دوره اي زندگي مي کنيم که ارزش گذاري هاي بهتري نيز نسبت به ظاهر وجود دارد و شما مي توانيد با کمي دقت بر روي کلماتي که مي گوييد، آينده کودکان را در مسير درست حرکت دهيد.
برچسب:
نویسنده: هلیا محمدپور
تاريخ: پنجشنبه
10 فروردين
1396 ساعت: 4:24